تبليغاتX
با نفس هایم

shabehyan

شاپور بهیان

shabehyan

http://shabehyan.blogfa.com

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

جایی در شرق- بندی کوتاه از اولیس جویس

صبح زود است.بلوم[در اولیس] از خانه زده است بیرون. دارد در باره شرق خیال بافی می کند:

 

 

 

 

جایی درشرق: صبح زود: عازم شدن هنگام طلوع. سفر کردن زیر نور خورشید.  یکر روز تمام صرفه جویی می شود. از نظر فنی یک روز دیرتر پیر می شوی. راه رفتن در کنار رودخانه،رسیدن به دروازه شهر. پاسداری آنجاست. افسری قدیمی تر نیز، سبیل های پرپشت تیودی پیررا داردٰ، به یک نیزه بلند  تکیه زده. سرگردان شدن در خیابان های سرپوشیده. چهره های عمامه به سر می گذرند. حجره های تاریک قالی فروشان، مردی گنده، ترک ترسناک، چارزانو نشسته،قلیان دود می کند. فریادهای دست فروش های دورگرد. آب نوشیدنی معطربا رازیانه. شربت. ولگردی تمام روز. یکی دو تا دزد را هم باید دید. خوب،‌او را می بینم. تا غروب پرسه زدن. سایه مسجدها از میان گلدسته ها؛ ملایی با طوماری حلقه شده. لرزش درختهاٰٰ ،باد غروب علامتگر. می گذرم.‌آسمان طلایی، رنگ می بازد. مادری از دم در خانه اش مرا می نگرد. دارد بچه هایش را به زبانی  ناشناخته صدا می کند تا به خانه بیایند. دیوار بلند: از آن طرف صدای ساز می آید.آسمان شب. ماه. بنفش. رنگ جوراب های تازه مالی.صدای کشیده شدن زه.دختری با یکی از این دستگاه ها می نوازد. اسم شان چیست: سنتور. می گذرم.

 

+ جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:23 به قلم شاپور بهیان |
درس های زیباشناسی هگل

هنر کلاسیک

 

 

همانطور که ایده آل هنر کلاسیک تنها  از طریق دگرگونی عناصر قبلی تحقق می یافت، اولین نقطه عزیمت برای تحول، شامل جلوه گر شدن چیزی بود که براستی از فعالیت خلاق روح بر می خاست  که ریشه اش در درونی ترین و شخصی ترین تفکرات شاعر و هنرمند بود. این امر شاید متناقض بنماید که اسطورگان یونانی بر سنت های قدیمی متکی و به آموزه های دینی مردم شرق متصل بودند. اگر بپذیریم که همه این عناصر خارجی، آسیایی، پلازجیک، هندی، مصری، ارفه ای- در اینجا در کار بودند، چگونه ممکن است بگوییم که  این همر و هزیود بودند که نام ها و شکل های خدایان را به آنها دادند؟ اما این دو چیز – سنت و ابداع شعری- ممکن است خیلی راحت با هم سازگار شوند. سنت مصالح را فراهم  می آورد، اما همراه خود ایده و شکلی را که هر خدا باید نمایانگرش باشد ندارد. این ایده را شاعران بزرگ از نبوغ خود بیرون می کشند و همچنین اشکال مناسب آن را خلق می کنند.بدین سان آنها خالقان اسطورگانی هستند که ما در هنر یونانی می ستاییم. خدایان یونانی به این دلیل نه ابداع شعری اند و نه یک مخلوق مصنوعی. آنها ریشه در روح  و باورهای مردم یونان دارند.بر همان بنیان مذهب ملی  قرار گرفته اند. این ها قدرت ها و نیروهای مطلق اند. هر چه در تخیل یونانی بلند مرتبه است، خود ِالهه شعر است که به شاعر الهام می کند. هنرمند با این توانایی خلق آزاد، همانطور که دیدیم موقعیتی را احراز می کند به کلی متقاوت از موقعیتی که در شرق داشت. شاعر ان و ساگاهای هندی نیز برای آغاز کارشان از مواد اولیه برخوردار بودند که شامل عناصری از طبیعت- آسمان، حیوانات، رودخانه ها یا مفهوم انتزاعی برهمن بود. اما الهام آنها فنای شخصیت بود. روح آنها خود را در اشتیاق بازنمایی ایده هایی فرسود که نسبت به طبیعت درونی شان بس بیگانه بود. حال آنکه تخیل در فقدان قاعده  و معیار ناتوان از جهت دادن به خود، در میان مفاهیمی سرگردان می شود که نه از ویژگی آزادی برخوردارند و نه از ویژگی زیبایی.این مانند آن است که معماری مجبور باشد کار خود را تابع خاکی نامناسب کند که خار و حاشاک گذشته  بر آن روییده، دیوارها نیمه ویران اند و از طرفی تپه های کوچک و صخره ها مجبورش می کنند که نقشه اش را تابع هدف های خاص کند. او تنها می تواند ساختمان های نامنظمی بنا کند که به طور کلی غیر عقلانی و خیالی اند. چنین اثری محصول یک تخیل آزاد نیست که بر طبق الهام خودش خلق شده باشد.

 در هنر کلاسیک هنرمندان و شاعران ضمناً پیامبر و آموزگارند. اما الهام آنها الهامی شخصی است.

+ جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:7 به قلم شاپور بهیان |
بهشت به روایت حوا
مطلبی از من در باره ماه سربی  از ماهزاده امیری در روزنامه اعتماد

 

http://www.etemaad.com/Released/87-04-19/219.htm

+ پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 16:38 به قلم شاپور بهیان |
خطاب به خواننده

 

خطاب به خواننده

 

 

شارل بودلر

ش.ب

 

حماقت، گناه ، حرص

 

ذهن­مان را تسخیر کرده ، بدن­های­مان را به عذاب افکنده است

 

و ما ندامت مطبوع خود را می­پرورانیم

 

همچون گدایانی که شپش­های­شان را

.

گناه­هان ما خیره سرند، توبه­هامان بی­اعبتار.

 

اعتراف­های­مان را به قیمت بالایی می­فروشیم،  

 

شوخ و شنگ راه لجن آلودمان را پی می­گیریم

 

باور داریم اشک­های حقیرمان همه گناه­هان­مان را خواهد شست

در بستر شیطان لعین، تریس مگسیس

 

ذهن­های افسون شده مان همواره آرام می­گیرد و این کیمیاگر مکار

 

فلز قیمتی اراده­مان را یکسره ذوب می­کند.

 

شیطان سررشته نخ­هایی که ما را می جنباند، در دست دارد،

 

افسون را در چیزهای نفرت­انگیز می جوییم.

 

از میان تیرگی­ای که از بوی  لجن آکنده است

 

هر روز، بی وحشت، یک قدم بیشتر به دوزخ نزدیک می­شویم

 

مثل هرزه آس و پاسی که با بوسیدن ها و گازگرفتن­های [...]های

 

فاحشه پیری  او را ا جان به لب کرده است

 

لذت های پنهان خود را کش می­رویم در کنار راه

 

می­چلانیم شان همچون پرتقال پلاسیده­ای تا چیزکی بیشتر نصیب­مان شود

 

تنگ هم چسیبیده، گله­وار، مثل یک میلیون  کرم حشره

 

لشکر اهریمنان در مغزهای­مان فرود می­آید

 

و آن دم که نفس می­کشیم ، مرگ، آن رود نادیدنی،

 

با ناله­های گوشخراش، شش­های­مان را تسخیر می­کند

 

اگر تجاوز به عنف، زهر، خنجر

 

هنوز با طرح­های ظریف­شان،

 

برروپود تابلوهای مبتذل سرنوشت­های تاسف بار ما تنیده نشده اند، دریغا،

 

از آن روست که

 

روح ما هنوز به قدر کافی  بی­باک نیست .

 

اما میان سگ­ها ، یوزپلنگ­ها، ماده سگان شکاری، بوزینه­ها، کژدم­ها

 

لاشخورها، افعی ها،[...] عفریت های خزنده،

 

در نمایشگاه چرکین رذائل ما،

 

یکی هست از همه  زشت­تر، شریرتر، کثیف­تر،

 

هر چند نه ادایی در می آورد، نمایان نه فریادی  سر می دهد ،رسا .

 

او به میل خود زمین را به کشتارگاه تبدیل خواهد کرد

 

 و با خمیازه ای ، جهان را خواهد بلعید.

 

 او ملال است. چشمانش گویی از اشک است که چنین خیس است،

 

و همچنان که پک می زند به قلیانش، در رویای طناب دار است

 

 تو او را می شناسی ای خواننده،

 

آن غول مهذب را،

 

ای رفیق من، ای ریاکار. برادرم.                

 

 

+ پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 18:2 به قلم شاپور بهیان |
امر متعال و امر درونمان در محاکمه کافکا

 

مطلبی از من در روزنامه اعتماد

 

 

 

http://www.etemaad.com/Released/87-04-01/214.htm#101871

+ یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:43 به قلم شاپور بهیان |
تفسیر هانا آرنت از بیلی باد ِ هرمان ملویل و مفتش اعظم ِداستایفسکی

 

 

   روبسپیر معتقد بود که  تنها نیرویی که می تواند طبقات یک جامعه را به صورت ملت متحد کند، احساس همدردی از سوی طبقات بالاتر برای تیره بختان است؛ از طرف آنان که رنج نمی برند برای فرودستان. همدردی برای محنت دیگران، بنیاد کلیه مراودات اصیل و طبیعی بشر به شمار می رفت. مردانی که پس از روسو دست به انقلاب زدند، برای نخستین بار در تاریخ دروازه های قلمرو امور همگانی را بر روی تهیدستان گشودند، بیش از هر بخش از تعلیمات وی زیر تاثیر عظیم و چیرگر همین تاکید بر محنت و درد مستمندان قرار گرفتند. آنچه اهمیت داشت توانایی غرقه ساختن خویش در رنج دیگران بود نه نیکو کاری. آنچه زشت­تر و خطرناک تر بود خودپسندی بود نه خبث نفس. مردان انقلاب با رذیلت بیشتر از شرارت آشنا بودند. از دیدن رذایل اخلاقی و خودپرستی باورنکردنی توانگران به این نتیجه رسیدند که فضیلت "حصه شوربختان و میراث تنگدستان" است. فکر کردند چون لذت پرستی جنایت به وجود می­آورد، پس زجر بینوایی موجد نیکی و خوبی می شود. هرجا توانایی رنج کشیدن و غمخواری و توانایی مشارکت در رنج دیگران به پایان رسید، رذیلت آغاز می شد. خودپسندی قسمی فساد تلقی می شد. روسو غمخواری و دل­نمودگی(compassion) را وارد فلسفه کرد و روبسپیر به نیروی سخنوری آن را به کوی وبرزن برد.

  

+ شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:55 به قلم شاپور بهیان |

free Template Blog

قالب بلاگفا