کالیپسو
فصلی از اولیس، جیمز جویس
ش. ب
آقای بلوم از خوردن اندام های داخلی حیوانات و ماکیان لذت می برد. او سوپ غلیظ مرغ، امعاء و احشاء معطر، دل بریان پرملاط،، برش جگر سرخ شده توی تکه های نان، تخم سرخ شده ماهی ها، را دوست داشت. دنبلان برشته با سیخ های مشبک ته سق دهانش مزه شاش کمی معطر را می نشاند.
توی ذهنش به دنبلان فکر می کرد وقتی داشت درآشپزخانه به آرامی حرکت می کرد. داشت چیزهای صبحانه مالی را توی یک سینی می چید. نور و هوای سردی توی آشپزخانه بود، اما بیرون هوای صبح تابستانی همه جا بود. این ، کمی گرسنه اش کرد. ذغال سنگ ها قرمز شده بودند.
یک برش دیگر نان و کره: سه، چهار: درست شد. مالی دوست ندارد سینی پر باشد. درست شد. سینی را گذاشت. قوری را از گلمیخ برداشت و از بغل گذاشتش روی شعله بخاری. قوری آنجا بود؛ گرفته، لوله اش قلمبه شده بود. الان یک فنجان چای.خب. دهان خشک. گربه دور پایه میز با دم رو به بالا محکم پیچید.
- میوو!

