تبليغاتX
با نفس هایم

shabehyan

شاپور بهیان

shabehyan

http://shabehyan.blogfa.com

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

قمار باز داستایفسکی

    قمار باز (ترجمه صالح حسینی ، نیلوفر، 1386)داستان تعدای آدم است که جمع شده اند در شهری به نام ورتمبرگ و منتظرند تا خبر مرگ مادر بزرگ از سن پترزبرگ برسد: یک ژنرال بازنشسته شاخ شکسته که عاشق مادموازل بلانش فرانسوی شده است که این یک قرار است وقتی بله را بگوید که مطمئن شود ژنرال وارت ثروت مادر بزرگ می شود، یک فرانسوی قالتاق (دگریو)که به ژنرال و پولینا پول قرض داده است و دو تا آدم عاشق: یکی راوی که معلم سرخانه است ودیگری یک انگلیسی به نام استلی که در واقع کارش این است که گره های داستان را باز کند و بخش های مختلف آن را به هم وصل کند.ما همان طور که گروه منتظر اعلام خبر مرگ مادر بزرگ است، منتظر این خبریم. اما داستایفسکی همه را غافلگیر می کند. به جای خبرش خود مادریزرگ می آید و وصف ورود صاعقه وار و واکنش گروه به این ورود از صحنه های بی نظیر در دنیای داستان است. اما این تازه اولش است. مادر بزرگ شروع  می کند به قمار کردن و بعد از چند بار برد، یک دفعه دار و ندارش را به باد می دهد و راهی سن پترزبرگ می شود. مادموازل بلانش ژنرال را ول می کند و همه چیز به هم می ریزد. بعد از چند پرده در داستان راوی وقتی به اتاقش برمی گردد پولینا را آنجا می بیند. متوجه می شود او به دگریو بدهکار است. راه می افتد می رود قمارخانه . پول هنگفتی می برد و می آورد می دهد پولینا. اما پولینا  بعد از آنکه شبی را با روای می گذراند، پول با تحقیر رد می کند. پولینا مثل بسیاری از زنان داستایفسکی شخصیتی مرموز دارد. نیروی قهار و مهار ناپذیر بر مردان داستان وارد می کند. او شباهت زیادی به قهرمان زن رمان ابله دارد.راوی خود را در برابرش حقیر و بی ارزش تصور می کند . یک لاوجود. مثل برده ای که صاحبش می تواند دربرابر ش لخت شود بی آنکه وجودش را حس کند.از همین روی از نظر روای اجازه می دهد که به راوی به او اظهار عشق کند.انگاربگو که  بخواهی کسی را  سرگرم کنی. این همان زنی است که در بسیاری از داستان های داستایفسکی ظاهر می شود. اما این قدرت اهریمنی در انتهای داستان به صورت ملودراماتیکی به باد می رود. استلی به روای می گوید که پولینا او را دوست دارد. البته این را وقثی می گوید که دیگر همه چیز از دست رفته است. 

 در قمار باز روای عقایدی هم درباره روس ها و آلمانی ها و فرانسوی ها و انگلیسی ها ابراز می دارد. به طور کلی روس ها را آدم هایی اهل خطر و بی پروا از آینده  و بی حساب و کتاب می داند.  آنها را موجوداتی عاطل و باطل می داند که حتی اگر قمار می کنند در اندیشه جمع آوری پول و پله نیستند. قمار می کنند تا تفریح کنند. و چند صباحی را خوش باشند. در مقابل آلمانی جماعت را موجودی سرمایه دار و پول پرست می داند که همه زندگی اش را به خواندن کتاب های تعلیماتی می گذراند و فرانسوی جماعت را آدم حقه بازی می داند که ظاهر آراست و مخصوصا دختران ساده روسی را شیفته خود می کند. در نهایت راوی می ماند و بطالتی بی انتها  و وعده هایی برای کار کردن به خود و باز بیهوده و هوس قماری دیگر. 

            به نظرم داستان بر زمینه عشق راوی به پلوینا بنا شده است. اما این پی و بنا رفته رفته با اظهار نظرهای راوی در باره ملل مختلف و درس دادن به دختران روس که مراقب مردان خوش نمای فرانسوی باشند، و درباره   آداب قمار و از این قبیل و بعد حضور پررنگ مادر بزرگ   به پس زمینه رانده می شود. ما همه می خواهیم بدانیم این پلوینا چرا چنین قدرتی بر راوی اعمال می کند. پلوینا بیشتر در سایه است. البته شاید هم نویسنده چاره ای نداشته است.برای آن که یک موجود خارق العاده تصویر کنی نمی توانی دم و دم بیاوریش جلو تصویر. این قدرت می توانست تا آخر بماند در صورتی که آن اظهار عشق آبکی به واسطه استلی صورت نمی گرفت. البته داستایفسکی در ابله سنگ تمام می گذارد و تصویر این زن را با قدرت کامل به نمایش می گذارد.

+ شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:49 به قلم شاپور بهیان |
مقدمه بر رمان تاریخی از لوکاچ
 

 

مقدمه ای  را که  بر ترجمه اثر لوکاچ ،رمان تاریخی نوشته ام:

 

http://www.etemaad.ir/Released/88-05-21/278.htm

+ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 12:15 به قلم شاپور بهیان |
اطلاعیه انتشار ترجمه "رمان تاریخی" اثر گئورگ لوکاچ
 

 

http://www.akhtaranbook.com/bdes.aspx?_iss=9789642070422

+ پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:24 به قلم شاپور بهیان |

free Template Blog

قالب بلاگفا