خلاصه ای از فصل حماسه و رمان در کتاب تخیل مکالمه ای، از باختین ، ترجمه رویا پورآذر، نشر نی
باختین رمان را یک ژانر خاص مربوط به دوران مدرن می داند. ژانری که هنوز در حال تکوین است و همچنان در حال رشد و گسترش است. به عقیده او سایر ژانر ها تکامل خود را پشت سر گذاشته اند و مطالعه آنها شباهت زیادی به مطالعه زبان های مرده دارد. این ژانرها قوانین مشخص و معینی دارند و براساس همین قوانین ِ تثبیت شده می توان به بررسی آنها پرداخت. دشواری کار بررسی رمان این است که ما فاقد چنین قواعد و دستور العمل هایی برای بررسی رمان هستیم. رمان به عقیده او هنوز در عنفوان جوانی است. از همین روی نظریه پردازی درباره رمان کار بسیار دشواری است.رمان با دوارن مدرن قرابتی بنیادین دارد. چون یگانه ژآنری است که همزمان با دوران مدرن پدید آمد.سایر ژانرها به صورتی تثبیت شده وارد دوارن مدرن شدند و فقط اخیرا است که در حال انطباق دادن خود با شرایط جدید هستند. در دوران های گذشته ژانرهای ادبی در پیوند با یکدیگر بودند و همدیگر را تقویت می کردند. دوران هایی مانند یونان باستان، دوران ادبیات روم؛ دوران ادبیات نئوکلاسیک. این نوع ادبیات دارای وحدتی انداموار بود. مشخصه رمان این است که هرگز به این دنیا وارد نمی شود و با هیچ ژانری هماهنگ نمی شود.در این دوره ها رمان موجودیتی غیررسمی و خارج از ادبیات برتر دارد. بوطیفاهای ارسطو و هوارس و بوالو فراگیر و جامع اند. آنها رمان را نادیده می گیرند. بوطیفاهای قرن نوزدهمی واجد صفت تکثر اند در نیتجه نمی توانند رمان را نادیده بگیرند. اما این مجموعه ها جایگاهی افتخاری به رمان می دهند.و آنها به همان روشی بررسی می کنند که سایر روش ها را یعنی به روشی ایستا.
رمان باسایر انواع سر سازگاری ندارد. رمان با این ژانرها هماهنگ نیست. در جهت تکمیل و تکامل آنها برنمی آید. برعکس رمان به پارودی یا تقلید تمسخر آمیز آنها دست می زند. کشمکش و جدال میان رمان و سایر ژانرها را نباید برخلاف نظر مورخان ادبی یک پدیده مربوط به سبک و مکتب دانست. واری این کشمکش ها باید به تنازع تاریخی اصلی تری توجه کرد که به شکل گیری این انواع ادبی منجر می شود.
دوره هایی که رمان به عنوان یک ژآنر ادبی پدید می آید اهمیت خاصی دارد. در اینجا شاهد فرایند "صیرورت" و نوع خاصی از نقد ژانر هستیم. این وضع در دوره هلنی و در دوره قرون وسطا و در دوره رنسانس نمودار می شود. اما در نیمه دوم قرن هیجدهم با شدتی خاص ظاهر می شود. در دوره هایی که رمان حاکم می شود، تقریباً تمامی گونه های موجود کم و بیش "رمانی " یا (novelize) می شوند. نمونه هایی از این رمانی شدن را می توان در نمایشنامه های ایبسن و هاپتمان و همه نمایشنامه نویسان ناتورالیست دید. در اشعار حماسی و اشعار غنایی نیز می توان آن را مشاهده کرد.
رمان به پارودی سبک های ادبی می پردازد. رمان در طول تاریخ خود به چنین کاری دست زده است. چه در دوران اسیلا و چه در پیش از این دوارن. اما رمان حتی وقتی هم دست به این پارودی می زد ، اجازه تثبیت به این نمونه ها را نمی دهد. رمان همواره به پارودی رمان های باب روزی می پردازد که سعی دارند خود را به منزله الگوی رمان مطرح کنند. مانند پارودی های سلحشورنامه های عاشقانه ، رمان های باروک و رمان های شبانی و رمان های احساساتی.
فرایند رمانی شدن چگونه اتفاق می افتد. ژآنرهای ادبی آزاد می شوند. انعطاف پذیرتر از قبل می شوند. زبان مکالمه ای می شود. خنده و طعنه و طنز و سایر انواع پاوردی به آنها راه می یابد. مهم ترین ویژگی های رمانی شدن این است که رمان نوعی عدم تعیین و نافرجامی خاص به سایر ژانرها می دهد. یعنی به ایجاد ارتباطی پویا با واقعیت معاصر ناتمام و هنوز در حال تکامل می پردازد. رمانی شدن را نباید صرفا از تاثیرات مستقیم و بی واسطه رمان دانست.حتی وقتی هم این تاثیرات را بتوان نشان داد باز این تاثیرات رابطه نزدیکی با تاثیرات مسیتقیم بیرونی دارند. که ماهیت رمان و شرایط تفوق آن را در دوره های خاص معین می کند. چون رمان تنها ژآنر ادبی در حال رشد است ، در حین شکوفایی اش می تواند واقعیت را به شیوه ای بینادی تر ، ظریف تر و کامل تر و آنی تر منعکس کند. مفهوم فرایند رشد را فقط از راه ژآنری می توان فهمید. که خود در حال رشد است. رمان گرایش های جهان نوینی را که هنوز در حال گسترش است بهتر از انواع ادبی دیگر منعکس می کند. چرا که رمان یگانه ژانر ادبی است که در این دنیای جدید متولد شده است و با آن قرابت دارد. تاکنون نظریه های رمان آن را در کنار سایر انواع ادبی در نظر گرفته اند و کوشیده اند برای آن مانند سایر انواع قواعد مشخص و معینی معلوم کنند. اما آنها هنوز نتوانسه اند یک ویژگی معین و ثابت برای رمان معرفی کنند.
در قرن هیجدم اظهار نظرهای مختلفی در باره رمان شده است. تاملات فیلدینگ و نظرات بلنکن برگ از میان اهنیت دارند. این نظریه های متفق اند که 1) رمان نباید شاعرانه باشد 2) قهرمان رمان برخلاف حماسه یا تراژدی باید خصوصیت مثبت و منفی و پست و ولا و مضحک و جدی داشته باشد. 3) نباید قهرمان را انسانی کامل و تغییر ناپذیر تصور کرد. 4) او باید در دنیای معاصر ایفاگر نقش قهرمان در دنیای حماسه باشد. ایده ای که بلنکن برگ مطرح کرد و هگل هم آن را تکرار کرد.
این جنبه ها مبین نقدی است به سایر انواع ادبی.
نقد قهرمان گرایی ، ماهیت شعری محدود و تصنعی. یکنواختی و انتزاعی بودن آنها و شخصیت های از پیش طراحی شده و ثابت قهرمان های انواع ادبی دیگر. و نیز نقد نیاکان رمان معاصر (رمان باروک و رمانهای احساساتی ریچاردسن).
سه خصیصه که رمان را از سایر انواع متمایز می کند
1) سه بعدی بودن سبک شناختی رمان که با ذهنیت چند زبانه ای مربوط است که در آن متحقق می شود.
2. دگرگونی بینادی که رمان در مختصات رمانی ایجاد می کند.
3. قلمرو جدید ساخت انگاره های ادبی که رمان آن را می گشاید. که در آن حداکثر ارتباط با زمان حال با همه بی کرانگی اش ممکن می شود.
این سه خصوصیت رابطه دارند با شکاف خاصی که در تمدن اروپایی واقع می شود. یعنی سر برآوردن تمدن اروپایی از یک جامعه منزوی اجتماعی و از لحاظ فرهنگی نیمه مرد سالار ناشنوا و ورود آن به عصر ارتباطات و روابط بین المللی و بینا زبانی است. اروپا با انبوهی از زبان ها و فرهنگ های و زبان های گوناگون روبرو شد که همین عاملی سرنوشت ساز در حیات و تفکر آن محسوب می شود.
نخستین ویژگی سبک شناختی رمان ثمره چند مفهومی پویای دنیای جدید و ذهنیت ادبی خلاق آن است. چند مفهومی همیشه وجود داشته است اما غالب نبوده است. جهان فقط یک بار برای همیشه قدم به فضای چند مفهومی می گذرارد و راه بازگشت ندارد. دوره همزیستی زبان های ملی که در عین حال از هم جدا هستند سر می آیدو زبان ها بر یکدیگر پرتو می افکند و سرانجام هر زبانی خود را فقط در پرتو زبان دیگر می یابد. کلمات و زبان شروع می کنند به القای معانی دیگری که متقاوت با معانی شان در گذشته. هر زبان خاصی دوباره متولد می شود و دستخوش تحولی کیفی برای آفرینش ادبی می شود.
رمان برخلاف انواع دیگر زمانی به شکوفایی رسید که فعل و انفعلات شدید مفهومی دورنی و بیرونی در اوج خود بود.
دو خصوصیت دیگر را می توان از طریق مقایسه رمان و حماسه انجام داد.
حماسه سه ویژگی اصلی دارد) 1 موضوع حماسه یک گذشته ملی است. به قول گوته وشیلر یک گذشته مطلق. 2 مرجع حماسه سنتی ملی است. نه تجربه شخصی و اندیشه آزاد حاصل از آن. 3) یک فاصله مطلق حماسیب دنیای حماسه را از واقعیت معاصر جدا می کند.
دنیای حماسه دنیای قهرمانانان ملی گذشته است. دنیای مراحل نخستین و قله های رفیع تاریخ ملی. دنیای پدران و بنیانگذران . ویژگی اصلی حماسه این است که هرگز اثری در زمان خود ِ رخداد حماسه آفریده نشده است. آنچه ما حماسه می خوانیم همیشه شعری در باره گذشته است. دیدگاه بازمانده ای که در نهایت احترام در باره گذشته ی دست نیافتنی سخن می گوید. این ویژگی خصوصیت اصلی حماسه محسوب می شود.
روزنه نور
سه چهار تا پیرمردند که یکی شان را می شناسم. اول ها که جمعه بازار کتاب توی پارک رجایی بود، گشتی توی کتاب ها می زدند، بعد بی آنکه خریدی کنند، می رفتند می نشستند روی نیمکت های پارک به حرف زدن. از جلوشان که رد می شدیم دستی تکان می دادم به احترام و او نیم خیز می شد و بقیه پیرمردها نگاه مان می کردند و حرف نمی زدند. همین طور نگاه می کردند تا رد می شدیم. پیرمرد دبیر دبیرستان بود. ادبیات معاصر را می شناخت. شاملو را می شناخت. امیرحسین آریانپور، ناصرالدین صاحب الزمانی در تربیت معلم استادش بودند.خودش تا چندی پیش دانشگاه ادبیات کودکان درس می داد و هر وقت مرا می دید سراغ می گرفت که رییس همان است یا نه. معاون همان است یا نه. کی هست. کی نیست. یک بار از مرگ پسرش برایم گفت که به بیماری لاعلاح و ناشناخته ای مرده بود.
جمعه بازار کتاب را که از پارک به پارکینگ نزدیک دروازه دولت منتقل کردند دیگر ندیدمش. چون را دورتر شده بود کم تر آنجا می رفتم. شاید او می آمده . هفته ای می شد که پیرمردها را می دیده یا نمی دیده. تنها بر می گشته از توی پارک می گذشته. با همان چهره له شده و درد کشیده و محنت زده اش که فقط از مرگ پسرش نبود این طور شده بود و این را یک روزی برای من باید می گفت. امروز توی جمعه بازار دوباره دیدمش. داشتم کتاب زن بدبخت از برایتگان را نگاه می کردم که خریده بودمش که یکدفعه همان صدای آرام و متین همیشگی اش را شنیدم. انگار بگو آرکاکی آرکاکیویچ قهرمان شنل گوگول در برابرم ظاهر شده باشد. با آن چشم های صبور وخوددارش به من گفت: نظرتان چیه آقا؟ می گوید روزنه نوری هست؟
من از جستجوی نور گفتم. از تبار شناسی اش. از کسانی که در کار نقب زدن بودند. از گذشته تا به حال و رسیدم به حال و چه و چه. و این همه چیزی نبود که می خواستم بگویم.در عوض گفتم من یک سری به کتاب ها می زنم می رسم بهتان. گفت من خیلی وقته آمده ام دیگر دارم می روم. بله آرکاکی ام را گذاشتم برود که گوگول سپرده بودش به من . راه افتادم تا توی کتاب ها لول بزنم ببینم چیزی هست به دردم بخورد یا نه. سر خورده برگشتم . توی خیابان، روز جمعه پلیس داشت ماشین ها یی که صاحب های شان آمده بودند به هوای خرید ارزان تر کتاب جریمه می کرد .

