تبليغاتX
با نفس هایم

shabehyan

شاپور بهیان

shabehyan

http://shabehyan.blogfa.com

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

با نفس هایم

شعر گمشده

اين شعر شاملو را خيلي دوست دارم. دلم مي خواهد بقيه هم در لذت خواندن اين متن عجيب و توفنده – هر قدر هم كه علائم خاص يك دوره بر گرده اش باشد – سهيم شوند. از سايت شاملو برداشته امش به يادش. http://www.shamlou.org/index.php?q=node/78

 

شعر گمشده

 

 

تا آخرين ستارة شب بگذرد مرا

بي خوف و بي خيال بر اين برج خوف و خشم،

بيدار مي نشينم در سردچال خويش

شب تا سپيده خواب نمي جنبدم به چشم.



شب در كمين شعري گمنام و ناسرود

چون جغد مي نشينم در زيج رنج كور

مي جويمش به كنگرة ابر شب نورد

مي جويمش به سوسوي تك اختران دور.



در خون و در ستاره و در باد، روز و شب

دنبال شعر گمشدة خود دويده ام

بر هر كلوخپارة اين راه پيچ پيچ

نقشي ز شعر گمشدة خود كشيده ام.





تا دوردست منظره، دشت است و باد و باد

من بادگرد دشتم و از دشت رانده ام

تا دوردست منظره، كوه است و برف و برف

من برفكاو كوهم و از كوه مانده ام.



اكنون درين مغاك غم اندود، شب به شب

تابوت هاي خالي در خاك مي كنم.

موجي شكسته مي رسد از دور و من عبوس

با پنجه هاي درد بر او دست مي زنم.





تا صبح زير پنجرة كور آهنين

بيدار مي نشينم و مي كاوم آسمان

در راه هاي گمشده. لب هاي بي سرود

اي شعر ناسروده! كجا

        

 گيرمت نشان؟

زندان قصز ۱۳۳۳
+ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:46 به قلم شاپور بهیان |

ورقپاره های هیپنوز، رنه شار، به نقل از خاکستر ناتمام، گزیده اشعار، ترجمه حسین معصومی همدانی. انتشارات هرمس،تهران ، 1386.

(1944-19432)

 به آلبر کامو

 

1

تا آنجا که می توان به ایشان کارآیی بیاموز، برای هدفی که باید به آن رسید اما نه فراتر. فراتر دود است. آنجا که دود است دگرگونی است.

 

5

ما به هیچ کس تعلق نداریم، مگر به نقطه طلایی این چراغ که نمی شناسیمش، اما از دسترس ما دور است و شجاعت و سکوت را بیدار نگاه می دارد.

 

12

چیزی که مرا به جهان آورده است و از جهان بیرون خواهد راند فقط در ساعاتی  وارد کار می شود که از ناتوانی قدرت ایستادن در برابرش را ندارم. پیری هنگام زادن. جوانی ناشناس در دم مردن.

همیشه همان یک رهگذر.

19

شاعر نمی تواند دیرزمانی در جوّ رقیق ِ  واژه بماند. باید در اشکهای تازه ای به گرد خود چنبره بزند و درمیان اقران ِ خویش راه خود را به پیش بگشاید.

20

به این لشکر فراریان ِ تشنه دیکتاتوری می اندیشم که بعدها شاید در این کشور فراموشکار کسانی که از این زمان با منطق نفرین شده اش جان سالم بدر برده اند بر سریر قدرتشان ببینند.

44

دوستان ، برف ، برای کاری ساده و ناب ، در مرز هوا و زمین چشم به راه برف است.

46

عمل باکره است، حتی تکراریش.

59

اگر انسان گاهی شاهانه چشم نمی بست سرانجام دیگر چیزی را که به نگاه کردن می ارزد نمی دید.

62 میراث ما مسبوق به هیچ وصیتی نیست.

83

شاعر ، گنجور چهره های بینهایت زندگی

98

خط پرواز شعر باید برای همه کس محسوس باشد.

 

104

 فقط چشم ها هستند که هنوز می توانند فریادی بکشند.

107

برای اشک مثل مهمانی رهگذر بستر نمی گسترند

110

ابدیت از زندگی چندان درازتر نیست

 

120

 کبریتی به چراغ خود می زنید و آنچه روشن می شود روشنی نمی دهد . دوردست را بسیار دورتر از شما را ، دایره روشن می کند.

 

 

131

برسر هر سفره ای که دور هم می نشینیم آزادی را هم مهمان می کنیم. جای خالی او می ماند اما بشقاب او آماده است.

134

ما مثل این ماهیانی هستیم که زنده میان یخهای دریاچه های کوهستانی گرفتار می شوند. ماده و طبیعت ظاهرا نگهبان آنها هستند. هر چند از فرصت صیاد چیزی نمی کاهند.

 

147

آیا بعد ها مثل این دهانه هایی خواهیم بود که دیگر آتشفشانی نمی کنند   و درون آنها علف برساقه خود زرد می شود

165

میوه کور است. درخت است که می بیند. 

 

 

+ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:6 به قلم شاپور بهیان |

كتابي از «لوكاچ» نقد مي‌شود

خبرگزاري فارس: سيزدهمين نشست باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران به نقد و بررسي كتاب «رمان تاريخي» نوشته «گئورگ لوكاچ» با ترجمه شاپور بهيان اختصاص دارد.

به گزارش خبرنگار فارس، در اين نشست اميرعلي نجوميان استاد دانشگاه شهيد بهشتي و شاپور بهيان مترجم كتاب حضور خواهند داشت و به بررسي ابعاد مختلف اين كتاب مي‌پردازند.
سيزدهمين نشست باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران روز سه‌شنبه 12 آبان از ساعت 17 در محل اين باشگاه واقع در خيابان 16 آذر برگزار خواهد شد.
انتهاي پيام/م

 

+ دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:30 به قلم شاپور بهیان |

free Template Blog

قالب بلاگفا