تبليغاتX
با نفس هایم

shabehyan

شاپور بهیان

shabehyan

http://shabehyan.blogfa.com

با نفس هایم

با نفس هایم - قطعه اي از درسگفتارهاي زيبا شناسي هگل

با نفس هایم

با نفس هایم

قطعه اي از درسگفتارهاي زيبا شناسي هگل

 

 همچنانكه خدايان در امور انساني عهده دار نقش مي شوند، وظيفه  شاعر از اين حيث تصديق حضور  و فعاليت آنهامی شود و نيز ذكر اين كه آنچه در رخدادهاي طبيعي ، دراعمال انساني و در واقع در هرچيزي نظر گيراست،  نشانه حضور قدرت هاي الهي است. بدين سان شاعر تا حدي به تكميل نقش كاهن  و پيامبر مي پردازد. ما مدرن ها با اين عقل ملال انگيز، پديدارهاي فيزيكي را از طريق قوانين و نيروهاي جهانشمول توضيح مي دهيم و اعمال انساني را براساس اراده هاي شخصي. شاعران يوناني، برعكس بر فراز اينها همه، خالق الهي آنها را مي ديدند. آنها در تفسير اعمال الهي جنبه هاي متفاوتي را نشان مي دهند كه خدايان قدرت خود را از طريق آن آشكار مي كردند. وقتي همر را مي خوانيم بندرت حادثه اي را مي بينم كه ناشي از اراده و نفوذ مستقيم خدايان نباشد. بدین سان  هنگامی که این خدایان وارد عمل می شوند،بسیاری از اعمال آنها در واقع اعمالی انسانی است. اين تفسيرها به شيوه ديدن و به ايمان شاعر بستگي دارد. بدين سان او اغلب از زبان خود آنها را بازمي گوید و فقط تا حدودي  در دهان پرسوناژهايش مي گذارد. از اینرو در آغاز ايلياد از  دردي جانكاه سخن مي گويد كه خشم آپولون بر مردم آخايي فرود آورد و درادامه مي گويد او عملي  را انجام داد كه كلكاس آن را پيشگويي كرده بود. همين طور است در آخرين بخش اوديسه وقتي هرمس را مي بينم كه روان هاي خواستگاران  ِ [پنلوپ را که ادیسه آنها را کشته است ]به سوي كشتزاري هدايت مي كند كه در آن گل هاي سوسن مي شكفند. در اينجا  به آخيلوس و بقيه قهرماناناني برمي خوريم كه در دشت تروا جنگيده بودند. خود آگاممنون مرگ قهرمان جوان [آخيلوس] را براي او شرح مي دهد." یونانیان همه روز جنگیده بودند تا این که زئوس هر دو سپاه را از هم جدا کرد و آنها تن شریف ات را بر ارابه ای نهادند و اشک ریزان تدهین اش کردند . بعد صدایی آسمانی از فراز به گوش رسید و آخاییان هراسان به سوی کشتی های خود هجوم بردند که پیری خردمند و دنیا دیده ای مانع آنها شد" او برای آنها این قضیه را توضیح می دهد و می گوید:" این مادر ِ قهرمان است که از اعماق دریا  همراه با الهگان جاودانه دریا بیرون آمده است تا  تن فرزندش را برگیرد"با این کلمات ترس،  آخاییان خردمند را ترک می کند. از آن پس دیگر چیزی به چشم آنها شگفت نمی نماید. امری انسانی رخ می دهد. مادری ، مادر سوگوار قهرمان به نزد آنها آمده است. آخیلوس پسر اوست، او در اندوه آنها شریک می شود. سپس آگاممنون رو به آخیلوس می کند و به شرح اندوه در کل می پردازد:" دختران دریای کهنسال در اطراف تو گرد آمده بودند و زاری می کردند. آنها تنت را با جبه ای پوشاندند و با مائده ای بهشتی عطر آگین کردند. الهگان شعر نیز صدای شان به گوش می رسید ، نه خواهر که به نوبت آوازی اندوهگین و زیبا می خواندند و در این هنگام از میان  آخاییان کسی را نمی دیدی که اشک از دیده روان نکند در آن دم که آواز الهگان شعر با قلب شان می آمیخت."

+ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:28 به قلم شاپور بهیان |

free Template Blog

قالب بلاگفا